که چشماش همرنگ آسمون بود

یک تجربه، … که چشماش همرنگ آسمون بود | غزل اسماعیلی | شهریور ۱۳۹۹

4 دیدگاه دربارهٔ «که چشماش همرنگ آسمون بود»

  1. محسن اسماعیلی

    چند روزه که دلم می خواد مطلبی یا جمله ای بنویسم درخور شأن و منزلت تو دختر گلم اما چه کنم که کلمات قاصرند ، این چند روزه اخیر به گذشته برگشتم و یاد و خاطره ۲۳ سال پیش را با همه پستی و بلندی‌های آن بیاد آوردم ،همه را از سر گذراندم ناگاه جمله سوالی یکی از همکارانم که در سرویس برگشت از محل کار در حالی که برای دیر رسیدن به منزل و اینکه کلاس تار یا زبان تو دیر نشه دلشوره داشتم نظرم را جلب کرد که از من پرسید آیا ارزش داره که اینهمه تلاش میکنی آیا فکر می کنی این بچه ها قدرش را میدونن، و آیا پدر و مادر ها باید اینچنین کنند؟!!!!!
    آرزو میکردم امروز شماره تماسش را داشتم و این ویدئو را براش ارسال می کرد تا ببینه این زحمات که در آن موقع سخت بنظر میرسید چقدر زیبا به ثمر نشسته ببینه که من و مادرت چقدر به داشتنت افتخار می کنیم،ببینه که امروز اندازه ۲۵ سال جوان شدم چون با دیدن این ویدئو دلم آرامش گرفت .
    دختر عزیزم امیدوارم در همه مراحل زندگی همچون گذشته موفق و پیروز باشی،بهترینها را برایت آرزومندم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر ببینید:
به بالای صفحه بردن